شمارهٔ ۵۷۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بود یارم غم دیرینهء خویش
پریزادم دل بی کینهٔ خویش
عنانم درکف طفلی ست خود رای
ندانم شنبه و آدینهٔ خویش
بود عمری که می سازد چو شیران
تن آزاده با پشمینهء خویش
به امّیدگشاد تیر نازی
هدف دارم به حسرت سینهٔ خویش
نیاراید بساطم را متاعی
چو داغم، گوهر گنجینهٔ خویش
نمی باشد خماری مستیم را
خرابم از می پارینهٔ خویش
حزین از هر دو عالم تافتم روی
ز دل کردم چو آب، آیینه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و درون فردی میپردازد که با غم و دردهای خود دست و پنجه نرم میکند. او به یاد یارانی است که در گذشته داشته و حسرتهایی را در دل دارد. شخص در این poem بیان میکند که کنترل احساساتش در دستانی است که همچون کودک خودرای است و از روزهای هفته بیخبر است. همچنین به آزادی و شجاعت خود اشاره کرده و میگوید که اگرچه در زندگیاش با مشکلات زیادی روبرو شده، اما هنوز هدفی در دل دارد و به دنبال تحقق آرزوها و خواستههایش است. او از تنهایی و ناامیدی ناشی از گذشتهاش حرف میزند و به نوعی به عواقب عشق و زندگیاش میپردازد. در انتها، او خود را در میان دو جهان حسرت و غم مییابد و سعی دارد برای آرامش درونی، دل خود را همچون آب آیینه شفاف کند.