نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض

شاخ بریده را نبود از بهار، فیض

می پرورد نگاه تو هر ذرّه را چو مهر

عام است دور چشم تو در روزگار فیض

اقلیم بیخودی همه فصلیش خوش هواست

دیوانه می برد ز خزان و بهار فیض

مستان اگر برند ز ابر بهار فیض

ما می بریم از مژه اشکبار فیض

بی زخم ناوکی چه خوشی صید عشق را

دل می برد ز غمزهٔ عاشق شکار فیض

ورزم به تیره بختی خود عشق، در نهان

تا برده ام ز ساقی مشکین عذار فیض

نبود حزین به روزنهٔ صبح، چشم ما

ایجاد می کند دل شب زنده دار فیض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دوری و هجران صحبت می‌کند و به زیبایی‌های عشق و محبت اشاره دارد. او می‌گوید که دوری از محبوب، روزگار را تلخ می‌کند، اما عشق همچنان زیبا و دلپذیر است. نگاه معشوق برای او مانند نوری است که همه چیز را زیباتر می‌کند. شاعر بر این باور است که عشق واقعی هرگز از بین نمی‌رود و حتی در سختی‌ها و ناامیدی‌ها، زیبایی‌ها و لذتی در عشق وجود دارد. همچنین، او به شادی و نشاطی که عشق به او می‌بخشد، اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود غم‌ها، عشق همیشه دل را شاد نگه می‌دارد.