شمارهٔ ۶۳۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم
به شغل دشمنان، از دوست هرگز وا نمی مانم
نمی گردد گره، مجنون صفت مشت غبار من
خراب وحشتم، زندانی صحرا نمی مانم
ز امشب مگذران، گر می کنی فکری به روز من
من آتش به جان، چون شمع تا فردا نمی مانم
گسستن نیست در پی کاروان بی قراران را
چو موج از خود به هر جانب روم تنها نمی مانم
به این ضعفی که نتوانم به سعی از خویشتن رفتن
چرا در خاطر آن یار بی پروا نمی مانم؟
چو طفل اشک، آغوشم به آسایش نمی سازد
گره در دامن مژگان خون پالا نمی مانم
گرامی گوهرم گرد یتیمی آرزو دارد
حزین از سیر چشمی در دل دریا نمی مانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ابراز میکند که از غم دنیا راضی نیست و به دنبال خیر و سعادت دنیوی نیست. او هرگز نمیتواند از دوستانش جدا شود و در مسیر دشمنان قرار نخواهد گرفت. شاعر به سرنوشت خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند به حال و وضع خود مبتلا بماند. او احساس میکند که در زندان وحشت خود زندانی است و نمیتواند بیخیال بماند. او میگوید که حتی اگر در کاروان بیقراران غمگین باشد، نمیتواند تنها بماند. همچنین، شکنندگی و ضعف خود را بیان میکند و به عشق و یاری که در دل دارد، اشاره میکند. در کل، شعر به احساس ناامیدی، تنهایی و اضطراب شاعر درباره زندگی و عشق اشاره دارد.