شمارهٔ ۶۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را
چرا انگشت بر لب می زنی آتش بیانی را؟
کمی نبود خراش سینه ام را ای هلال ابرو
به داغ دل چه ناخن می زنی آزرده جانی را؟
مبادا پرده از دل، آه خون آغشته بر دارد
به روی کار مفکن بخیهٔ زخم نهانی را
ز داغ لاله پیکر در غبار خاطر تنگم
چمن پیرای عشقت ریخت، طرح گلستانی را
عجب نبود حزین ، از عشق اگر عمر ابد یابم
که پیوند رگ جان کرده ام، نازک میانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناک خود را نسبت به عشق و دلبستگی بیان میکند. او از شعلهور شدن عشق و تأثیر آن بر جهان اطرافش صحبت میکند و به درد و رنجی که در سینهاش حس میکند اشاره میکند. با اشاره به ابروان هلالی و آسیبهای عاطفی، نشان میدهد که این عشق چقدر برایش دردناک است. شاعر نگران است که احساساتش را از دست دهد و نمیخواهد زخمهای قلبش نمایان شود. او به یادگار عشق خود و عواقب تلخ آن اشاره کرده و اعتراف میکند که اگرچه از عشق آسیب میبیند، باز هم رابطهاش با معشوق برایش ارزشمند است.