شمارهٔ ۶۷۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم
دل بیمار خود را بر کدامین بستر اندازم؟
جهان افسرده شد از عشق خون آشام، اشارت کن
که این دل مردگان را در رگ جان نشتر اندازم
کف خاکستر تفسیده ام در کار محشر کن
که دوزخ در بهشت و العطش در کوثر اندازم
دل نامهربانت کینهٔ عاشق چرا دارد؟
اگر رسم وفا عیب است از عالم براندازم
قدح پیمای من، داری اگر ذوق کباب دل
بفرما تا به داغ دوستی بر اخگر اندازم
غبار دل بود، تا کی، کهن ویرانهٔ دنیا؟
بگو تا کار عالم را به مژگان تر اندازم
بساط عشق بازان گرمی هنگامه می خواهد
تو چوگان کن کمند زلف را تا من سراندازم
حزین از عشق دارم در رگ جان گرمی خونی
که در شمشیر قاتل پیچ و تاب جوهر اندازم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق است. شاعر در جستجوی راهی برای ابراز این احساسات و درمان دل بیمار خود است. او از عشق به عنوان یک نیروی مخرب یاد میکند که جهان را افسرده کرده و به گناه و کینه دچار شده است. شاعر از خاکستر زندگی خود سخن میگوید و آرزو دارد تا با عشقش، دوزخ را به بهشت و عطش را به سیرابی تبدیل کند. او به وفاداری و کمبود آن در روابط اشاره دارد و حسرتی نسبت به اوضاع دنیا و زمانه دارد. در انتها، تصویر عشق به عنوان یک شعله سوزان و درگیریهای آن با زندگی روزمره نمایان است. شاعر همواره در تلاش است تا این احساسات را به طریقی ابراز کند و تسکینی برای درد و رنج خود بیابد.