شمارهٔ ۶۸۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم
آن مایه نفس نیست که فریاد برآرم
چون ساکن جنّت شوم اندوه تو باقی ست
کی دل دهدم تا غمت از یاد برآرم؟
از یار به اغیار که برده ست شکایت؟
هم پیش تو از جور تو فریاد برآرم
گر با سر زلف تو فروزد رخ دعوی
دود از شکن طرّهٔ شمشاد برآرم
تا عرضهٔ تاراج متاعم شود از تو
از کلبه چراغی به ره باد برآرم
باشد که خرامان به تماشاگهم آیی
مجنون شوم و عربده بنیاد برآرم
از خامه حزین آزر بتخانهٔ عشقم
هر دم صنمی زین صنم آباد برآرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دل تنگ و غمینی خود میگوید. او نالهای در دل دارد که نمیتواند به فریاد تبدیل کند. حتی در بهشت هم که خواهد بود، غم معشوقش او را رها نخواهد کرد. شاعر به شکایت از یار میپردازد و در مقابل محبوب، از ظلم او داد میزند. او به زیبایی موهای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر کسی بخواهد به آنها اعتراض کند، او نیز با عواطفش همراه میشود. شاعر آرزو دارد که محبوب به عیادت او بیاید تا نشان دهد چقدر او را دوست دارد، و در نهایت از عشقش محدود به بتخانهای خواهد بود که هر روز بر زیبایی آن افزوده میشود.