شمارهٔ ۷۰۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم
کشیدم آتشین آهی، چو شمع از خویشتن رفتم
گران جان نیستم در گلستان چون سرو پا در گل
سبک روحانه چون باد بهاران از چمن رفتم
نشد بال و پر پروانه ام گرم از تف شمعی
بساط زندگی افسرده بود، از انجمن رفتم
کشند آزادگان وادی قدس انتظارم را
وداعی ای گران جانان آب و گل که من رفتم
به ناکامی نشستن هم حزین اندازه ای دارد
به صد حسرت ز کویت رفتم، ای پیمان شکن رفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات خود در مورد زندگی و آزادی میپردازد. او خود را در زندان بدن میبیند و از محدودیتهای آن رنج میبرد. با تشبیه خود به شمع، احساس سوختن و فشاری که بر اوست را بیان میکند. او به سبکی روح و آزادی در بهار اشاره میکند، اما در عین حال از افسردگی زندگی و جدایی از عشقش نیز ابراز تأسف میکند. در نهایت، شاعر با حسرت و غم از ناکامیهایش و از دست دادن روابط گذشته، به وداعی تلخ اشاره میکند و از جدایی از عشقش رنج میبرد.