شمارهٔ ۷۰۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم
این کافر فرنگ مسلمان نیافتم
با آنکه خون هر دو جهان را به خاک ریخت
تیغ کرشمهٔ تو پشیمان نیافتم
از هر طرف که دیده گشودم گشاده بود
جایی به فیض کلبهٔ ویران نیافتم
رفتم که از شکنجه گردون برون روم
راهی بغیر چاک گریبان نیافتم
مورم سری به غمکدهٔ خاک می کشد
آسایشی به ملک سلیمان نیافتم
چون لاله غیر داغ مرا درکنار نیست
هرگز گل امید به دامان نیافتم
شاید دری ز غیب گشاید جنون عشق
فیضی ز فضل حکمت یونان نیافتم
نبود عجب اگر نفکندم به راه تو
این سر سزای آن خم چوگان نیافتم
امشب که تیر آه حزین در جگر شکست
ناقوس دیر و بتکده نالان نیافتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و حسرتی عمیق سخن میگوید. او به جستجوی حقیقت و آرامش میپردازد، اما در پی آن به نتیجهای نمیرسد. با وجود تلاشهایش، از عشق و آسایش خبری نیست و از دنیا و مشکلاتش به تنگ آمده است. او به تکرار عجز و درماندگی خود اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که هیچ چیز نمیتواند به او آرامش دهد. در انتها، شاعر در مقابل درد و نالههای خود تسلیم میشود.