نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم

نمی‌خیزد غبار من ز جا، افتادهٔ عشقم

سر از احوال من عقل گران جان درنمی‌آرد

سراپای دو عالم گشتم و بر جادهٔ عشقم

رموز معنی از من پرس، افلاطون چه می‌داند؟

نیم از روستای عقل، شهری‌زادهٔ عشقم

به اوج سدره پرواز مرا کی سر فرود آید؟

قفس‌پروردهٔ تن نیستم، آزادهٔ عشقم

ورق باشد به دستم از بیاض صبح روشن‌تر

که تعلیم سخن داده‌ست لوح سادهٔ عشقم

به چشم یار ماند مستی دنباله‌دار من

که خود ساقیّ و خود پیمانه و خود بادهٔ عشقم

حزین از دل چرا نومید باشم در طلبکاری

که خالی نیستم از جذبه‌ای، بیجادهٔ عشقم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و عاشقانه شاعر پرداخته است. شاعر از درد و بلاتکلیفی‌اش در عشق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که عقل و منطق نمی‌توانند حال او را درک کنند. او در جستجوی معنای عشق است و به زیبایی‌های آن اشاره می‌کند. در این مسیر، او خود را آزاد و بی‌قید و بند می‌داند و عشق را منبعی از خوشی و امید می‌شمرد. در پایان، شاعر با امیدواری به جذب و کشش عشق اشاره می‌کند که او را از نومیدی دور می‌کند.