شمارهٔ ۷۲۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم
برقی از شمع تجلّی به شب تار زنیم
بر رخ غیر ببندیم در خلوت دل
کوری مدعیان بادهٔ اسرار زنیم
ور شود در سر مستی تهی از باده کدو
شیء اللّه به در خانهٔ خمّار زنیم
داغ عشق است که سرمایهٔ آرایش ماست
شمع سان زآتش دل لاله به دستار زنیم
ناخن از بهر خراشیدن دل در کف ماست
سینه تا هست چرا تیشه به کهسار زنیم؟
خامهٔ ما به رگ تار نفس مضراب است
دست تا کار کند زخمه برین تار زنیم
دل چو سرشار شود از غم بیهوده حزین
وقت آن است که پیمانهٔ سرشار زنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به جشن و شادی و دوری از غمهاست. شاعر از اهمیت عشق و زیباییها سخن میگوید و توصیه میکند که در خلوت دل، به دور از نظر دیگران، به عشق و رازهای زندگی پرداخته شود. همچنین به گرمای عشق و شور و شوق آن اشاره کرده و بر لزوم پر کردن دل از خوشی و سرور تأکید میکند. در نهایت، به اهمیت استفاده از هنر و احساسات در زندگی اشاره دارد و از ما میخواهد که از خون دل و غمهای بیهوده فاصله بگیریم و به سراغ شادیها برویم.