شمارهٔ ۷۳۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا دیده ام آن طرّهٔ طرّار، پریشان
خاطر شده آشفته و گفتار پریشان
دامن مکش ای نخل وفا از کف عاشق
گل را نکند همرهی خار پریشان
دور از قدت ای سرو سهی، خاطر جمعم
چون طرّهٔ بید است به گلزار پریشان
خوش صحبت خاصی ست میان دل و زلفت
بیمار پریشان و پرستار پریشان
جمع آمده امروز می و مطرب و ساقی
یا رب نشود ابر هوادار پریشان
دی بود مرا چون گره غنچه دلی تنگ
امروز پریشانم و بسیار پریشان
رفتیّ و دلم رفت، برو گرد تو گردم
کرده ست مرا آن قد و رفتار پریشان
جمع است به لطفت همه سامان محبّت
داریم همین خاطر افگار پریشان
در کوی تو افتاده حزین مست محبّت
سر در رهت آشفته و دستار پریشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات آشفته و پریشانی شاعر در عشق و محبت نوشته شده است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند که قساوت و پرشوری در دل او ایجاد کرده است. او به نخل وفا و سرو سهی اشاره میکند که دور از او است و این دوری او را پریشان کرده است. همچنین، شاعر از جمع شدن می و محبت در زندگیاش یاد میکند و از اینکه این احساسات باعث پریشانیاش شده، سخن میگوید. در نهایت، از فقدان عشق و ناامیدی خود ابراز احساس میکند و به وضعیت آشفتهاش اشاره دارد.