نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن

گلِ داغ تو را در سینه پنهان می توان کردن

نمی دارد سحر، هر چند می دانم شب هجران

درین غم طرّهٔ آهی پریشان می توان کردن

گرفتم صید مطلب نیست در دست کسی امّا

کمند ناله بی درد، پیچان می توان کردن

چمن هر چند دلگیر است بی آن گلعذار امّا

ترنّم گونه ای با عندلیبان می توان کردن

به حالم گرچه رحمت نیست امّا از دل آسایی

دُر اشکی، ز کنج دیده غلتان می توان کردن

تو را رسوا اگر خواهد حزین آن یار پنهانی

دو عالم چاک را نذر گریبان می توان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و غم جدایی است. شاعر می‌گوید اگر بتوان اوج زیبایی‌ها را در آغوش گرفت، گل بریده‌ای از عشق را می‌توان در دل پنهان کرد. هرچند شب جدایی سخت و غم‌انگیز است، ولی با یاد معشوق می‌توان دل را آرام کرد. شاعر با اشاره به درد و بی‌پناهی در این دلدادگی، نمی‌تواند حال خود را به راحتی کنترل کند، اما می‌داند که باید به یاد معشوق زندگی کند. او حتی اگر عشقش به سرانجام نرسد، همیشه می‌تواند با ناله و غم‌گساری به زندگی ادامه دهد. در نهایت، شاعر می‌پذیرد که عشق می‌تواند او را به رسوایی بکشاند، اما این عشق و آرزوها همیشه در دل او باقی خواهد ماند.