نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگشای زلف و طرهٔ سنبل به تاب کن

در دامن نسیم صبا مشک ناب کن

تنها ز باده، رنج خمارت نمی‌رود

یک جرعه خون گرم مرا در شراب کن

مطرب کفت ز دامن مطلب جدا مباد

دستی به تار طرّهٔ چنگ و رباب کن

زان پیشتر که گردش دوران کند خراب

ساقی مرا به یک دو سه ساغر خراب کن

گر بگذرد تو را نفسی در هوای دوست

ای دل ز عمر خویش همان را حساب کن

نقشت اگر درست نشیند درین بساط

آن را خیال جلوه نقش برآب کن

خواهی اگر گشاد دل کار بستگان

اول گره‌گشایی بند نقاب کن

زاهد غرور تقویت از سر نمی‌رود

مغزت ز می تهیست، کدوی شراب کن

پا را بکش به دامن آزادگی حزین

این گوشه را ز هر دو جهان انتخاب کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق می‌خواهد که زلفش را باز کند و زیبایی خود را به نمایش بگذارد. او به نیکی از نسیم صبا سخن می‌گوید و به خاطر عشق و شوق، به ساقی می‌گوید که جرعه‌ای از شراب را به او بدهد. همچنین، شاعر از مطرب می‌خواهد که موسیقی را قطع نکند و در پی لذت و شادی است. او تأکید می‌کند که زندگی کوتاه است و باید از آن نهایت استفاده را برد، لذا می‌خواهد که بی‌پروا به جشن و سرور بپردازد. شاعر به زاهدان هشدار می‌دهد که غرور آنان موجب غفلت از حقیقت می‌شود و در پایان، از آزادی و انتخاب خوشبختی در زندگی صحبت می‌کند.