شمارهٔ ۷۵۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن
شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن
مگذار رزق خاک شود مشت خون من
ای شوخ سرگران، کف پایی نگار کن
از ساغر کرام نصیبی ست خاک را
ته جرعه ای به کار من خاکسار کن
ازکار دل به عشق گره باز می شود
این دانهٔ سپند به آتش نثار کن
بی طاقتی کمال دهد کار عشق را
اوّل به غمزه غارت صبر و قرار کن
دیوانه را ز بند، شکوه دگر بود
دل را اسیر سلسله ی تابدار کن
همچون سبو به جرعه، می ام در گلو مریز
میخانه را به کام من میگسار کن
خالی کفت ز دامن مطلب حزین چراست؟
دستی چو شانه، در شکن زلف یارکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و عشق میپردازد و با زبان شاعرانه به مضامینی چون عشق، غم، و زیبایی طبیعت اشاره دارد. شاعر از "اشک لاله" و "رنگ گلی" صحبت میکند و از محبوب خود میخواهد که زیباییش را نمایان کند. او بر اهمیت عشق تأکید میکند و به این نکته اشاره دارد که عشق میتواند همه چیز را تغییر دهد و به کمال برساند. همچنین، شاعر به حالت دیوانگی و وابستگی به محبوب میپردازد و از او میخواهد که در میخانه با یکدیگر لحظاتی را سپری کنند. در نهایت، شعر با اشاره به تنهایی و نیاز به یار پایان مییابد.