نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن

دارم سری چو غنچه به زانوی خویشتن

آغوش دایه، بود مرا کام اژدها

در آتشم ز خیرگی خوی خویشتن

تنها ز دوستان نیم امروز شرمسار

دارد فلک مرا خجل از روی خویشتن

دستی ز همرهان نبود زیر بار ما

آورده ایم زور به بازوی خویشتن

در موج خیز دهر ز طوفان حادثات

چینی ندیده ایم در ابروی خویشتن

این جرعه های زهر که پیمود روزگار

شیرین نمودم از شکرین خوی خویشتن

دریوزه پیش بحر نصیب حباب باد

چون تیغ تر بود لبم از جوی خویشتن

نبود نظر به سرمهٔ مردم، سیه مرا

چشم من است و خاک سرکوی خویشتن

در پنجهٔ غمی که فشارد گلو، حزین

در حیرتم ز کلک سخن گوی خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به خود و زندگی‌اش می‌پردازد. او خود را در موقعیتی تنها و شرمسار می‌یابد و به بررسی دردها و مشکلاتش می‌پردازد. شاعر به تضادها و چالش‌های موجود در زندگی اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که چگونه برخی از تجربیات تلخ می‌توانند به شیرینی تبدیل شوند. او در نهایت به تفکر درباره هویت و جایگاه خود در این دنیای پر تلاطم مشغول است. به طور کلی، این اثر معانی عمیقی درباره خودآگاهی، تنهایی و چالش‌های زندگی را به تصویر می‌کشد.