شمارهٔ ۷۶۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشمت از ناز نبستهست در راز به من
رسد از جنبش مژگان تو آواز به من
مهر را ذره ناچیز نمی گردد بار
چون خریدی مده ای شوخ، مرا باز به من
سرنوشت دلم از داغ سویدا پیداست
روشن انجام شد از نقطهٔ آغاز به من
شهد بی منّت کوثر نسب مرگ کجاست؟
تا به کی زندگی تلخ، کند ناز به من؟
نیست احسان کمی ای فلک تنگ فضا
این که نگذاشته ای حسرت پرواز به من
به ادای سخنم گوش نگهدار حزین
چشم جادو نگه، آموخته اعجاز به من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که نگاه پرنواز او برایش رازآلود است. با حرکت مژگانش، صدایی به عشقش میدهد. او به حسرت و درد ناشی از عشق اشاره کرده و از زندگی تلخ و ناکامیهایش شکایت میکند. شاعر همچنین از شرایط سخت و محدودیتی که در زندگی دارد، گلایه میکند و از آسمان میخواهد که فرصتی برای پرواز و رهایی به او بدهد. در پایان، از محبوبش درخواست میکند که به سخنانش توجه کند، زیرا چشمانش جادویی است و قدرت خاصی دارد.