شمارهٔ ۷۷۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خارم که نیست گلشن صورت سرای من
دهرم نمی خرد که ندارد بهای من
گوی نه آسمان سرپا خوردهٔ من است
روی فلک کبود شد از پشت پای من
آوازهٔ مرا نکند بخت تیره پست
در سرمه چون نگاه نخوابد صدای من
سیّارگان پی سپر کاروان شوق
ره گم کنند اگر نخروشد درای من
خورشید عالمم ز دل گرم جوش خویش
از سردی زمانه نگردد هوای من
رفتم ز خود چو در دلم آمد خیال تو
تنها نشسته ای تو و خالی ست جای من
از چاره سازی دل خود عاجزم حزین
کار مرا به خود نگذارد خدای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از احساس تنهایی و بیکسی خود صحبت میکند. او به این نکته اشاره دارد که به رغم زیبایی و جذابیتی که در دلش دارد، دنیا و اطرافش او را درک نمیکند. او دچار سردرگمی و احساس ناکامی است و حس میکند که هیچ چیز نمیتواند جایش را پر کند. شاعر همچنین از عشق و خیالی که در دلش دارد، یاد میکند و میگوید که این احساساتش نتوانستهاند به او آرامش دهند. در نهایت، او خود را عاجز از پیدا کردن راه حلی برای مشکلاتش میداند و به خدای خود پناه میبرد.