نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن

لبت را چون دم عیسی ست، این دل مرده احیا کن

چو نگذاری به عقلم، رهنمون کن شور سودایی

ز شهر آواره ام چون می کنی، مجنون صحرا کن

فروزان چهره چون شمع آمدی، پروانه ات گردم

به بالینم دمی بنشین و جانبازی تماشا کن

گره در دیده ام گردید طوفان سرشک از غم

عنان گریه را بگذار و سیر موج دریا کن

حریف میگساران نیستی خشکی مکن زاهد

هماورد دل دریا نیی، ای خس مدارا کن

چو مرد دین نیی با نفس کافر برنمی آیی

سکندر نیستی اندیشه از نیروی دارا کن

حزین از خامه چون مشّاطهٔ حسن ادا گشتی

به کف تا شانه داری، عقده از زلف سخن وا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و حالتی عارفانه می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌ها و جذبه معشوق صحبت می‌کند و خواهان احیا شدن دل مرده‌اش توسط لب‌های اوست. او از عدم هدایت عقل و آواره‌گی‌اش در شهر سخن می‌گوید و در پی شور و شوقی عمیق است. شاعر در پی ملاقات معشوق و تماشا کردن زیبایی اوست و از غم و اشک‌هایش شکایت می‌کند. او تأکید می‌کند که در میانه‌های مستان نیست و نمی‌خواهد زاهد باشد. در نهایت، او احساس خود را با تشبیه به مشاطه‌ای که زیبایی را به نمایش می‌گذارد، وصف می‌کند. به طور کلی، شعر به جستجوی عشق و روشنایی در دل انسان پرداخته و به تکه‌ای از کیفیت‌های روحانی اشاره دارد.