نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

که خواهد رسانید پیغام من

به بیگانهٔ آشنا نام من؟

که چون با حریفان خوری باده ام

به سنگ جفا نشکنی جام من

به کار آیدت چون رگ تلخ می

به یاد آوری تلخی کام من

تو خوش زی که فرخنده مرغ مراد

پریده ست از گوشهٔ بام من

نه دل مانده بر جا نه لخت جگر

جگر پارهٔ من، دلارام من

به پیچ و خم روزگارم اسیر

رمیده ست آسایش از دام من

در آتش سپندی ست جان حزین

چه می پرسی از صبر و آرام من؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان درد و رنج خود می‌پردازد. او از شخصی می‌خواهد که پیغامش را به دیگران برساند و خود را به عنوان آشنا معرفی کند. او اشاره می‌کند که وقتی با دوستانش شراب می‌نوشد، جامش به سنگ جفا نمی‌شکند و تلخی زندگی‌اش به یادش می‌آید. شاعر از وضعیت سخت و پیچیده‌اش در روزگار می‌گوید، جایی که آرامش برایش دست نیافتنی است و در میان آتش عذاب، تحمل دردها برایش دشوار شده است.