شمارهٔ ۷۸۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو
خون مشک می شود به رگ گل ز بوی تو
باید به سینه نیشتر ناله بشکنم
نازکتر است از دل عشاق خوی تو
یک صبح، سینه چاک گذشتی ز گلستان
گل پاره کرده است گریبان، به بوی تو
خواهد نشست خون من از جوش اضطراب
ساقی اگر چو باده کند در سبوی تو
خلقی به هم نشان مه عید می دهند
انگشت من چو قبله نما، مانده سوی تو
از چشم شور خود کندش مشک، روزگار
خونی که می کند به دل نافه، موی تو
تر شد ز ابر کلک تو مغز خرد، حزین
جان تازه میکند، رقم مشکبوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت به معشوق خود عشق میورزد و احساسات عمیقش را نسبت به او ابراز میکند. دل او برای معشوق میتپد و بوی او را بهترین و شیرینترین چیزها میداند. شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و به نازکی و لطافت احساسات عاشقانهاش اشاره میکند. او به یاد یکی از دیدارهای معشوق در گلستان میافتد و تأثیر گذار بودن بوی او را بر احساساتش توصیف میکند. در نهایت، شاعر به قدرت و زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میدارد که حضور او زندگی و روح جدیدی به او میبخشد.