شمارهٔ ۷۸۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟
تا به اجل سپارمش جان امیدوار کو؟
می رسی ای صبا اگر از سرکوی یار من
بویی از آن چمن چه شد، برگی از آن بهار کو؟
در صف منکران کنم دعوی عشق و زنده ام
تلخی حرف حق چه شد، آن همه گیر و دار کو؟
شکر که در حساب هم، فارغم از تلافیت
دعوی دل به یک طرف، داغ مرا شمار کو؟
ساقی سرگران من، کشت مرا تغافلت
تلخی عیش تا به کی، بادهٔ خوشگوار کو؟
خوش در توبه می زند ناصح بی خبر ولی
اشک ندامت ازکجا، تهمت اختیارکو؟
چارهٔ رنگ زرد من، باده نمی کند حزین
نیست دلی که خون کنم، دیدهٔ اشکبار کو؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال شاعر درباره عشق و انتظار میپردازد. شاعر از طاقت انتظار برای وصال محبوبش میگوید و به نغمهای از جان امیدوار اشاره میکند. او به وجود بویی از چمن و بهار در سرکوی یار اشاره میکند و از تلخی کلمات حق و رد عشق شکایت میکند. در ادامه، شاعر به پرسشهایی درباره درد و غم ناشی از عشق پاسخ میدهد و از دلخوشیهایی که ممکن است وجود نداشته باشد، سخن میگوید. او در نهایت به ناامیدی و تلخی زندگی اشاره میکند و از ساعتهای ندامت و توبه صادقانه میگوید، اما به یاد میآورد که هنوز دردهایش پابرجاست.