شمارهٔ ۷۹۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی داند که هر بیتش به دیوان میزند پهلو
که این مطلع به آن حسن به سامان میزند پهلو
شب هجران سفید از گریه شد گر دیده، خندانم
که چشم من به صبح پاکدامان میزند پهلو
خسک در دیده از محرومی شاخ گلی دارم
که خار رهگذار او به مژگان میزند پهلو
به شهد آمیخت زهر آغشته کام من ز دشنامش
عتاب تلخ او بر شکّرستان میزند پهلو
به خون غلتیده شمشیر شوخیهای مژگانم
کف خاکم به بازیهای طفلان میزند پهلو
کسی کز ذوق، دندان بر جگر افشرده میداند
که لخت دل به نعمتهای الوان میزند پهلو
قیامت خاست چون بند قبای ناز واکردی
به صبح محشر آن چاک گریبان میزند پهلو
بهار عشق مجنون حسن لیلی در بغل دارد
به گیسوی تو آه سنبلافشان میزند پهلو
حزین ، از آن عقیق کم سخن دارم لب خشکی
دهان او به عیش تنگدستان میزند پهلو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالات و احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای عمیق، چالشها و رنجهای عشق را به تصویر میکشد. شاعر از دیدگانش که با اشکهای شب جدایی سفید شدهاند و از خاطرات تلخ به یاد میآورد. همچنین به تضادهای عشق و درد، زیوری از گل و خار، شیرینی و تلخی اشاره میکند. او گاهی از شادیهای عشق و گاهی از زخمهای مواجه با دوری و محرومیت صحبت میکند و با احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. در نهایت، این شعر تجسمی از عشقهای پیچیده و عاشقانه است که تداخل شادی و غم را به نمایش میگذارد.