شمارهٔ ۷۹۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
من در میان نبودم، دل بود و یار هر دو
از بیخودی به شکرم وز روزگار هر دو
گر پرده سنج عشقی، بگشای گوش و بشنو
گویند یک اناالحق، منصور و دار هر دو
جرم نکرده ما، تا کی عتاب دارد؟
یکسو کنیم اکنون، ماییم و یار هر دو
از سرکشی نکردی، یکبار رنجه ما را
تا شد سفید چشمم در انتظار هر دو
آمد ز طرف کویت، صبح ازل نسیمی
بوی تو را گرفتیم، ما و بهار هر دو
کشتی شکستگانیم در ورطه ای که دارد
طوفان بی قراری، بحر و کنار هر دو
زینسان که از تغافل گوش گل است سنگین
یک پرده می سراید زاغ و هزار هر دو
از زلف یار دیگر،کی عقده می گشاید؟
دست و دلی که رفته، ما را ز کار هر دو
آگه حزین بیدل از حال حسن و عشق است
دارند بلبل و گل، یک خارخار هر دو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی پرداخته است. او اشاره میکند که در نبود یار، دلش تنها و پر از حسرت است. از بیکسی خود و غمهایی که روزگار بر او تحمیل کرده میگوید. او به گوش دادن به صدای عشق دعوت میکند و به یاد منصور حلاج، که به مقام "انا الحق" رسید، ذکر میکند. شاعر از بیتوجهی یار شاکی است و از انتظار و آرزوی وصال میگوید. او همچنین به توفانهای عشق و غم زنده بودن در این طوفان اشاره دارد. در نهایت، شاعر خود را در کنار بلبل و گل میبیند و به دوستی و عشق اشاره میکند که با وجود خارها و مشکلات، ادامه دارد.