نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو

عالم خراب چشمم و چشمم خراب تو

هشیاریم غنوده بالین بیخودی ست

هوش از سرم برد نگهِ نیم خواب تو

چون آمدی به کلبهٔ ما، روز کن شبی

اینک دلم کباب تو، خونم شراب تو

کردی ورق ورق دل صد پارهٔ مرا

آیا کدام شد ورق انتخاب تو؟

مشکین خطی به ساغر لعلی فکنده ای

آیا چه بود در قدح این مشک ناب تو؟

لبریز غم بود دل و این طرفه معجزی ست

کز شیشه شکسته نریزد شراب تو

آتش به جان و دل زدهٔ کیستی حزین

دوزخ گریزد از نفس سینه تاب تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق عمیق و غمناک اشاره دارد. شاعر از ستاره‌ای کوچک که به آفتاب محبوبش ارتباط دارد سخن می‌گوید، و به وضعیت نابسامان خود در چشم‌های محبوبش اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که در حالت خلسه و بی‌خبری است و نگاه محبوبش تمام هوش او را ربوده است. شاعر از محبوبش می‌خواهد که به کلبه‌اش بیاید و شب را در کنار او بگذراند. دل شاعر نسبت به محبوبش دچار آشفتگی و درد است و او به کنجکاوی درباره‌ی رازهای موجود در محبت و زیبایی محبوبش می‌پردازد. در پایان، شاعر از آتش عشق و اشتیاقش صحبت می‌کند که همچون دوزخی نمی‌تواند از نفسی که در سینه‌اش وجود دارد فرار کند.