شمارهٔ ۷۹۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا رفته از نظر، ز تنم جان برآمده
شرمندهام که در غمش آسان برآمده
از پیچ وتاب عشق ندارم شکایتی
دل در شکنج طره پیچان برآمده
یوسف صفت غمم ز جفای زمانه نیست
گلگونه ام به سیلی اخوان برآمده
از تیغ او مرا تن صدپاره خوش نماست
چون گل تنم به زخم نمایان برآمده
نگذاشته ست در جگرم داغ عشق نم
خونابه ای به کاوش مژگان برآمده
در تنگنای شهر چه سان وا شوم حزین ؟
دیوانهام به کوه و بیابان برآمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس عمیق و دردناک خود در عشق صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که از دست رفتن معشوقش او را به شدت آزار داده و احساس شرمندگی دارد که این درد او را راحت کرده است. شاعر میگوید که از پیچیدگیهای عشق هیچ شکایتی ندارد و در عین حال، غمش به خاطر بیداد زمانه نیست. او زخمها و دردهایش را به زیبایی توصیف میکند و به تنگناهای شهر و احساس تنهاییاش اشاره میکند که او را به دیوانگی کشانده است. در کل، شعر پر از تصویرسازی و بیان عواطف عمیق عاشقانه است.