شمارهٔ ۷۹۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در ملک جسم روشنی جان به نیم جو
آیینه در ولایت کوران به نیمجو
عالم به دستگاه قناعت نمی رسد
در چشم مور، ملک سلیمان به نیم جو
در دیده ای که جلوه کند کبریای عشق
این طمطراق عالم امکان به نیمجو
جسم فسرده را بر جانان چه اعتبار؟
دلق گدا به حضرت شاهان به نیمجو
چبود سراب دهر؟ که بگذشتن از دو کون
در پیش پای همّت مردان به نیم جو
در کشوری که حکم به زور شکستگی ست
گرز گران و رستم دوران به نیم جو
زاهد، زیاده جلوه مده زهد خشک را
اینها به پیش باده پرستان به نیم جو
یک روز یوسفم غم کنعانیان نداشت
در مصر حسن، جان عزیزان به نیم جو
گر رفت در رهت، به فدای سر تو باد
در کیش عاشقان، سر و سامان به نیم جو
ما را متاع لایق بازار عشق نیست
آنجا دل دو نیم اسیران به نیم جو
پیش تو غرق خجلت جانبازی خودم
سر در قمارخانه رندان به نیم جو
زاهد اگر به عشق ندارد سری چه باک؟
خورشید پیش شب پره طبعان به نیم جو
دارم حزین به زیر نگین ملک فقر را
ایران به نیم حبه و توران به نیم جو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در کشف حقیقت و ارزشهای زندگی میپردازد. شاعر در قالب تصاویری عمیق، به محدودیتها و زوایای نهانی جهان اشاره میکند. او به مقایسه زندگی دنیوی و معنوی میپردازد و میگوید که حتی در دنیا نیز مقام و ثروت حقیقی فقط در عشق و همت معنوی به دست میآید. اشاره به شخصیتهای تاریخی و مذهبی مثل سلیمان و یوسف نیز به نشان دادن مسائل انسانی و روحی پرداخته و بیانگر این است که در دنیا چیزهایی که به ظواهر تعلق دارند، ارزش چندانی ندارند. در نهایت، شاعر به نیاز به عشق خالص و عدم وابستگی به زهد ظاهری تأکید میکند و به این نتیجه میرسد که در زندگی واقعی، عشق و همت حقیقت دارند.