شمارهٔ ۸۰۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
نسرین بری گلگون قبا، از جلوه جانم سوخته
سودای مشکین طرّه اش سود و زیانم سوخته
برگ سفر روی وطن، دیگر ندارم هیچ یک
پرواز بالم ریخته، برق آشیانم سوخته
چون شمع سودای کسی، می سوزد آتش در سرم
نام محبت برده ام، کام و زبانم سوخته
اشک دمادم از نظر، بارم، به خون ز آن غرقه ام
دریای آتش در جگر دارم، از آنم سوخته
نقص عیار من حزین نبود اگر افغان کنم
در بوتهٔ هجران او تاب و توانم سوخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از نسرین بری گلگون قبا به توصیف درد و رنج ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر از سوختن جان و دلش در پی عشق صحبت میکند و بیان میکند که به خاطر محبت و جدایی، همواره در حال اشک ریختن و عذاب کشیدن است. او به احساس سردرگمی و فقدان هویت ناشی از دوری معشوق اشاره میکند و بیان میدارد که زندگیاش تحت تأثیر این عشق نابود شده است. در نهایت، شاعر اظهار میکند که بدون حضور عشق، وجودش بیمعنا و ناکافی است.