شمارهٔ ۸۰۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سحر آمد ندا ز میخانه
کای خرابات گرد دیوانه
کنج مسجد گرفته ای تا کی؟
چه زیان داشت طور رندانه؟
سبحه در کف نشسته ای تا چند
خیز و پیمان نما به پیمانه
زین ندا جستم آنچنان از جا
که ز آتش چنان جهد دانه
چون نهادم درون میکده پا
سرم آمد به چرخ، مستانه
نگه گرم آشنا رویان
کرد ما را ز خویش بیگانه
دل و دین را زدند مغبچگان
دو سه ساغر زدیم رندانه
همه بر گرد یکدگر گشتیم
شمع جان را شدیم پروانه
در و دیوار جمله مست و خراب
همه از جلوه های جانانه
از صراحی گرفته تا خم می
همه در های و هوی مستانه
بود چون نخل طور شب همه شب
در انا الله شمع کاشانه
حرم کعبه را ز یاد نبرد
طوف بیت الحرام بتخانه
باده ها جمله صاف مشربها
شیشه ها جملگی پریخانه
در سراپردهٔ وجود حزین
همه عشق است، باقی افسانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با دعوتی از میخانه و شور و حال آنجا، به نقد فضای مذهبی و رسمی میپردازد. او میپرسد چرا در مسجد ماندهاید و از لذت زندگی و عشق دوری میکنید. فضای عیش و نوش و مستی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه عشق و شوق میتواند انسان را آزاد کند. شاعر به ارتباط عمیق میان عرفان و عشق اشاره دارد و تأکید میکند که در این دنیای پر شور، همه چیز به عشق و احساسات وابسته است و چیزهایی مانند دین و مراسم دیگر، در مقابل این عشق، افسانهای بیش نیستند.