نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

دوشین چو شفق بودم، خون جگر آلوده

کان ماه به شهر آمد، گرد سفر آلوده

از خیل تماشایی، گردش حشری پویان

آیینهٔ رخسارش، نور نظر آلوده

گرد خط مشکینش، چون کحل سلیمانی

خال لب نوشینش، مور شکر آلوده

گلرنگ ز تاب می، رخسار سمن فامش

وز رشح گلاب خوی، دامان و بر آلوده

در خون غم آشامان، دامن چوگل آغشته

وز صاف می لعلی، یاقوت تر آلوده

در نافهٔ هر جعدش، چین و ختنی پنهان

در غالیهٔ گیسو، سر تا کمر آلوده

بودم ز تب هجران، افتاده به راه او

داغم جگر افشرده، اشکم شرر آلوده

افراشت به بالینم، شمشاد خرامان را

ناگه ز دلم سر زد آهی اثر آلوده

بنشست وگرفت آن مه، از مهر در آغوشم

چون نقش قدم بودم، خاک گذر آلوده

از اشک فرو شستم، اندام غبار آگین

کز من نشود ناگه، آن دوش و برآلوده

دید از شب هجر خود، چون گریه ی تلخم را

بگشود به دلداری، لعل شکر آلوده

گفتا که نظر بگشا، بر زلف و بناگوشم

گر زانکه ندیدستی، شام سحر آلوده

از شکر جفای ما، کام ار نکنی شیرین

از شکوه مکن باری، لب را دگر آلوده

گفتم که غمین مپسند امروز حزینت را

فرداست که از خونش دیوار و در آلوده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و هوای دلbroken خود در دوران هجران می‌گوید. او خود را مانند شفق (پگاه) توصیف می‌کند که دچار غم و اندوه است و به زیبایی محبوبش می‌نگرد. او در توصیف معشوق از تشبیهات زیبا استفاده می‌کند و مشخصات ظاهری او را توصیف می‌کند؛ از جمله موی سیاه و خط چشمش که مانند کحل سلیمانی است. احساسات عمیق ناشی از دوری محبوب و اشک‌هایی که بر صورتش می‌ریزد، نشان‌دهنده‌ی شدت عواطف و دردهای عاشقانه‌اش است. در انتها، شاعر به امید روزی بهتر و فرار از غم‌ها اشاره می‌کند و به عشق والایی که دارد، می‌پردازد.