نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نوشیده چمن دردی جام طربش را

با دامن گل پاک نموده ست، لبش را

خوش کرده ام ای دیده به پیوند دل خویش

از سلسله ها، طرّه ٔ عالی نسبش را

در رهگذر پیرهن ار دیده سفید است

نگذاشته ام دست ز دامان، طلبش را

غمگین نیم احوالم اگر یار نپرسد

از شمع نپرسیده کسی، تاب و تبش را

بیرون ز سویدای دل ما نتوان کرد

سودای سیه خانهٔ خال عربش را

فریاد، که کردند جدا، تلخ دهانم

از سایهٔ نخلی که نچیدم رطبش را

بگرفت کنار از برم آن ماه سمن بر

کز پردهٔ دل بافته بودم قصبش را

از کوتهی بخت نباشد ز چه باشد؟

رنجیده ز ما یار و ندانم سببش را

در دوزخ عشقیم، اگر عشق گناه است

انصاف چه شد شعله فروز غضبش را؟

کاری به تماشای گل و لاله نداریم

خوش کرده ام از باغ، شراب عنبش را

شد تیره دل، از تیرگی روز فراقت

بی رحم بگو چون به سر آریم شبش را؟

شوریده سر انداخت به صحرای قیامت

دیوانهٔ صحرای تو، شور و شغبش را

بی اصل و نسب، بوالبشر ایجاد از آن شد

تا از گهر خویش طرازد حسبش را

شوق تو حزین ، ازکشش کعبهٔ گل نیست

دل کعبهٔ عشق است، نگهدار ادبش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و عواطف عمیق انسانی است. شاعر از درد و لذت عشق سخن می‌گوید و با توصیف زیبایی‌های معشوق، احساسات خود را منتقل می‌کند. او به پیوند دل و عواطف خود اشاره می‌کند و از غم ناشی از دوری و نپرسیدن یار از حالش گله‌مند است. شاعر عشق را قوی و در عین حال پر از رنج می‌داند و به تعبیری عشق را با آتش و جهنم مقایسه می‌کند. او همچنین بر زیبایی‌های دنیای طبیعی و دل‌باختگی خود به معشوق تاکید می‌کند، و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و احساسات هنوز در مرکز توجه و اندیشه‌اش قرار دارند.