شمارهٔ ۸۲۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی
حیف از تو که ویرانه ای آباد نکردی
صد بار ز گلزار خزان رفت و گل آمد
وین مرغ اسیر از قفس آزاد نکردی
ای خسرو شیرین دهنان این نه وفا بود
یک ره گذری جانب فرهاد نکردی
بر خویش مبال ای شجر وادی ایمن
یک جلوه چو آن حسن خداداد نکردی
کی بیهده دل در بغل خویش توان داشت
گر جلوه در این شیشه پریزاد نکردی؟
داغم که چرا خون مرا ریخت تغافل
مردم که چرا آن مژه جلّاد نکردی
از سیر چه فیض ار نبود راه خطرناک؟
ای شمع شبی رو به رَهِ باد نکردی
باید ز تو آموخت حزین رشک محبت
لبریز فغان بودی و فریاد نکردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناخرسندی و پژمردگی عاشقانه اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که چرا با نگاهی دل او را شاد نکرده است و از وفا و محبت او ناامید است. او به یادآوری لحظاتی از رابطهاش با معشوق میپردازد و به معانی زیبای عشق و آزادی در قفس اشاره میکند. شاعر احساس درد و غم ناشی از بیتوجهی معشوق را بیان میکند و از او میخواهد که به احساساتش توجه کند و وفا کند. این شعر در نهایت حسرت و yearning را در عشق نشان میدهد.