نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟

از خویش برون آی به یاهوی بلندی

بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی

بر دوش نداریم پلاسی و پرندی

با سوخته جانان چه کند آتش دوزخ

من ساخته ام با تب هجران تو چندی

مردی بود از نفس خطرناک گذشتن

زبن خندق آتش، بجهانیم سمندی

گفتی که حزین در غم ما، حال دلت چیست؟

آتش به دل سوخته ام باز فکندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و سوختگی ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر از عشق سوخته‌اش سخن می‌گوید و به جستجوی حال و روز خود در میان درویشی و پادشاهی می‌پردازد. او احساس می‌کند که آتش جدایی چنان او را سوزانده که دیگر هیچ چیز برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر از شخصی به نام حزین می‌پرسد که حالش چگونه است، با این اشاره که آتش درون او همچنان روشن است. شعر به خوبی عمق درد و رنج ناشی از عشق را منتقل می‌کند.