نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

نگذاشت نی به هوشم، از نالهٔ رسایی

بیگانه ام ز خود کرد، آواز آشنایی

در باغ می سراید، هر مرغ با نوایی

دارد دم بهاران، پیغام آشنایی

گویند کیست در شهر، غارتگر شکیبت

سروی ست سرفرازی، شوخی ست خوش ادایی

گرگان یوسف جان، ابنای روزگارند

مردیم از غریبی، ای بی کسی کجایی؟

بازوی زال دنیا، چند افکند به خاکت؟

بی درد، پشت دستی، نامرد، پشت پایی

دامن کشان گذر کرد، یار از سر مزارم

ای ناله های و هویی، ای گریه های هایی

تا آب رفتهٔ جان بازآوری به جویم

قاصد بگو حدیثی، از لعل جانفزایی

از خون دیده در عشق، ساقی پر است جامم

یا حبّذا نعیمی، فی جنهٔ الولایی

گفتی حزین بیدل، با دوریم بسازد

الصّبرُ منک صعب یا منتهی منایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و غم ناشی از جدایی صحبت می‌کند. او با ناله‌هایی پر از درد و غم، بیگانگی‌اش از خود و دنیا را بیان می‌کند. در باغ‌ها، پرندگان هر کدام با نوایی بهاری می‌خوانند که پیامی از آشنایی دارد، اما شاعر در دل خود احساس غریبی می‌کند. او به سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و از یاری و دوستی دور می‌افتد. در نهایت، او خواهان معجزه‌ای است تا جان دوباره‌ای برگرداند و به زیبایی عشق و زیبایی‌ها اشاره می‌کند، در حالی که از تحمل سختی‌ها به خدا شکایت می‌کند و از صبر و قدرت خود می‌گوید.