نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟

تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟

دیری ست که دارم سر راه نگهی را

صیدی سر تیر آمده، صیّاد کجایی؟

بیرون وجود، امن و امان عجبی بود

هستی رهِ ما زد، عدم آباد کجایی؟

کو همنفسی، تا نفسی شاد برآرم؟

مجنون تو کجا رفتی و فرهاد کجایی؟

دیری ست که رفتیّ و ندارم خبر از تو

بازآ، دل آواره، خوشت باد، کجایی؟

ای ناوک تأثیر که کردی سفر از دل

می‌خواست تو را ناله به امداد کجایی؟

با آنکه نیاوردی، یک بار ز ما یاد

ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟

رسوای جهان می‌کندم، هند جگرخوار

غم پرده در افتاده، دل شاد، کجایی؟

می خواستی آزرده ببینی دل ما را

اکنون که غمت داد ستم داد، کجایی؟

هم دوشی آن سروقد، اندیشهٔ دوری ست

شرمی بکن، ای جلوهٔ شمشاد کجایی؟

در عشق به یک جلوه، حزین کار تمام است

من برق به خرمن زدم، ای باد کجایی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر از فقدان و دوری محبوب می‌گوید و احساس دل‌تنگی و غم عمیق خود را بیان می‌کند. او به جست‌وجوی محبوب می‌پردازد و از نبود او در زندگی‌اش صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی و خوش‌خلقی محبوب اشاره می‌کند و غم و رنجی که دوری او به دلش آورده است را توصیف می‌کند. در نهایت، او از چشم‌انتظاری و آرزو برای بازگشت محبوب و برآورده شدن شادی‌ها می‌گوید.