شمارهٔ ۸۶۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
طبیب من، چرا از خسته جان خود نمیپرسی؟
توان پرسیدنی، وز ناتوان خود نمیپرسی
قلم کی محرم و قاصد کجا درد سخن دارد
چرا احوال ما را از زبان خود نمیپرسی؟
مگر آگه نئی از سوختن ای شمع بیپروا
که از پروانهٔ آتش به جان خود نمیپرسی؟
نسیم آشفته میگوید، سراغ نافهٔ چین را
چرا از طرّهٔ عنبرفشان خود نمیپرسی؟
اگر باور نداری شرح جور از من، چرا باری
حدیثی از دل نامهربان خود نمیپرسی؟
شکار خسته میداند، عیار سختی بازو
چرا از زخم دل، زور کمان خود نمیپرسی؟
سرت گردم، چه دیدی کز حزین گرداندهای دل را
ز دستانسنج دیرین، داستان خود نمیپرسی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از زبان شاعر بیانگر درد و رنج اوست و به معشوق (طبیب) خطاب میکند که چرا از حال او نمیپرسد. شاعر از معشوق میخواهد که به احساساتش توجه کند و از سختیها و رنجی که میکشد آگاه شود. او به معشوق یادآوری میکند که نمیتواند بیتوجه به او بماند و باید به احوال او بپردازد. همچنین به تصویرهایی از شعله شمع و پروانه، نسیم و زخمهای دل اشاره میکند که نشاندهنده شدت احساسات و مشکلات اوست. در کل، این شعر ندا و درخواست شاعر برای توجه و همدلی از سوی معشوقش است.