شمارهٔ ۸۷۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی
خوش بود بادهٔ خورشید لقا، ای ساقی
دردسر می کشی از نالهٔ مخمور، چرا؟
می توان بست به جامی، لب ما ای ساقی
به در میکده، از خشکی زهد آمده ایم
نشود تر نشود دامن ما ای ساقی
باطن پاک بزرگان همه جا یارت باد
به خم باده سپردیم تو را ای ساقی
ابر احسان تو دریا دل و ما سوخته جان
شرم بادت ز لب تشنهٔ ما، ای ساقی
گرچه با ابر کفت، دم زدن ما بیجاست
جام اگر می دهیم، هست به جا ای ساقی
عمرها شد که ز خونین جگران است حزین
به اسیران وفا، چند جفا ای ساقی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به باده و لذت زندگی اشاره دارد و از ساقی درخواست میکند که نوشیدنی خوشگوار را بیاورد. شاعر به احساس تنهایی و دردسرهای ناشی از عشق و زهد اشاره میکند و از ساقی میخواهد که دامن او را از خشکی زهد دور کند. در نهایت، او از سختیهای زندگی و وعده وفا از دیگران صحبت میکند و از ساقی میخواهد که به یاد او و تشنگیاش باشد. دلالت شعر بر تلاشی است برای فرار از رنج و یافتن شادی در باده و خوشیهاست.