شمارهٔ ۸۷۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حیران لقایی شدم امروزکه دانی
باقی به بقایی شدم امروز که دانی
یار آمد و جان گشت فدای قدم او
قربان وفایی شدم امروز که دانی
فیض نظر پیر خرابات، بنازم
خاک کف پایی شدم امروز که دانی
زنگ تن، از آیینهٔ جان پاک زدودم
یعنی به صفایی شدم که امروز که دانی
بگرفت مرا از خود و خود را به عوض داد
ممنون عطایی شدم امروز که دانی
از شرک دویی، ترک خودی کرد خلاصم
از خود به خدایی شدم امروز که دانی
کوته نظری حلقهٔ بیرون درم داشت
محرم، به سرایی شدم امروز که دانی
فقر شب هستی، چو گدا دربدرم داشت
آسوده به جایی شدم امروز که دانی
از شیوهٔ آن حسن، خبردار نبودم
مفتون ادایی شدم امروز که دانی
هر پرده که نی راست، حزین از دم نایی ست
بیخود به نوایی شدم امروز که دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تغییرات عمیق درون خود اشاره میکند که امروز اتفاق افتاده است. او از وضعیت حیرانی و جستجوی راهی برای شفافیت و صفا صحبت میکند و میگوید که با دیدن یار، جانش فدای او شده و به نوعی وفاداری دست یافته است. او به تأثیرات مثبت پیر خرابات اشاره میکند و میگوید که با نظرات او، احساس پاکی و صفا کرده است. شاعر به تحول خود اشاره میکند که از خودپرستی و دوگانگی رهایی یافته و به نزدیکی به خدا دست یافته است. او همچنین از درک جدیدی از عشق و زیبایی صحبت میکند و در پایان به حالتی از بیخود بودن و نواختن میرسد که نشاندهنده تحول روحی اوست. در کل، این شعر بیانگر یک سفر درونی به سوی روشنشناسی و عشق الهی است.