نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی

عبث رنجیده ای، اسباب رنجیدن نمی دانی

از آن، لب زیر دندان ندامت داری، ای عاقل

که چون دیوانگان، زنجیر خاییدن نمی دانی

گل داغی ز باغ زندگانی نیست در دستت

تهی کف می روی زاهد،که گل چیدن نمی دانی

نخوردی خون دل ای صوفی و در رقص طاماتی

چه مستی می کنی، چون باده نوشیدن نمی دانی؟

حزین اکنون نواسنج گلستان شد، تو ای بلبل

نفس را درگلو بشکن که نالیدن نمی دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و اندیشه‌های عاشقانه و عمیق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق تنها از طریق محبت ورزیدن معنا پیدا می‌کند و رنجیدن بی‌فایده است. او به عاقلی که نادم است اشاره می‌کند و می‌گوید که از عشقی به‌ظاهر لذتی نمی‌برد. شاعر بر این باور است که زندگی سرشار از زیبایی‌هاست، اما بسیاری از مردم از درک آن عاجزند. در نهایت، او به بیداری و آگاهی دعوت می‌کند و می‌گوید که اگر کسی قصد بیان احساساتش را ندارد، بهتر است سکوت کند.