شمارهٔ ۸۸۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
چون خود اگر عشوه گری داشتی
از دل زارم، خبری داشتی
پا به سر من ننهادی به ناز
گر ز من افتاده تری داشتی
مفت نرفتی زکفم زلف تو
گر شب بختم سحری داشتی
عمر به هجرت گذراندم، تمام
کاش به خاکم گذری داشتی
زخمی مژگان تو می شد، چو ما
گر دل زاهد، جگری داشتی
به شدی از لعل مسیحای تو
دردم اگر چاره گری داشتی
حنظل حرمان نشدی قسمتم
نخل وفاگر ثمری داشتی
قدر دل ما نشدی کم ز خاک
رحم به دل گر قدری داشتی
دیده نمی بود اگر باد دست
هر رگ مژگان، گهری داشتی
خوار نگشتی رگ ریحان، اگر
غالیه از خاک دری داشتی
داد دلم دادی، اگر یار هم
دلبر بیدادگری داشتی
کار، شدی بر دل دیوانه، تنگ
سینه اگر بام و دری داشتی
فصل چمن، غنچه نمی بود دل
در کف اگر مشت زری داشتی
سینه شدی جون جرس افغانکده
مرگ دل ار نوحه گری داشتی
ای دل افسرده، چه شد شورشت
آه قیامت اثری داشتی
مطلب پروانه، روا شد حزین
کاش تو هم بال و پری داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای خود اشاره میکند و از معشوقهاش میخواهد که اگر عشق و محبت را در دل داشت، به او توجه کند. او به فقدان عشق و غم ناشی از جدایی تاکید میکند و آرزو میکند که ای کاش محبوبش به یاد او بود و به دل زار او رحم میکرد. شاعر به زیبایی و تاثیرگذاری نگاه معشوقه اشاره دارد و از او میخواهد که اگر به او عشق میورزید، زندگیاش متفاوت میشد. در نهایت، شاعر از سرنوشت و قسمت خود شکایت کرده و آرزوی پرواز و آزادی دارد.