نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟

صداع سجده به آن خاک آستان چه دهی؟

چو عمر من به سر راه انتظار گذشت

فریب وعده ام ای شوخ سرگران چه دهی؟

کدام میکده دیگر خمار من شکند؟

شراب حسرتم از لعل می چکان چه دهی؟

نگاه خشم تو، مخصوص جان خسته چراست؟

همین به میکده، رطل مرا گران چه دهی؟

به حرف هجر، زبان آشنا مساز حزین

کلید باغ، به غارتگر خزان چه دهی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و ناامیدی شاعر است. او از دوستش می‌خواهد که وقتی به جبهه می‌رود، نشانه‌ای از محبتش را به او بدهد. شاعر احساس می‌کند که عمرش در انتظار گذشته و از وعده‌هایی که به او داده شده، فریب خورده است. او تشنه‌ی می و عشق است و می‌پرسد که کدام میکده می‌تواند او را از حال ناخوشایندش رها کند. در ادامه، به خشم و جدایی اشاره دارد و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند غمی که در دل دارد را کم کند. شاعر به یاد می‌آورد که او به باغ عشق دسترسی ندارد و حسرت به دل دارد. در نهایت، او از عدم درک دیگران در مورد درد و رنجش سخن می‌گوید.