شمارهٔ ۸۸۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فریاد که از عاشق مسکین که تو داری
سر می کشد آن طرّهٔ مشکین که تو داری
در طاعت عشق تو، صنمخانه نشینم
کافرکند این ملّت اوا آیین که تو داری؟
چون شمعِ فروزنده، ز فانوس عیان است
در پیرهن، آن ساعد سیمین که تو داری
دشنامی، اگر تلخ برآید ز زبانت
شیرین کندش، آن لب شیرین که تو داری
در زیر سر خواب گران تو بود زلف
فریاد ازین نرمی بالین که تو داری
تهمت به حنا بسته ای و سختی دوران
افشرده دل، آن دست نگارین که تو داری
در می کشد و چاک زند خرقهٔ ما را
چون گل به بر، این حلهٔ رنگین که تو داری
در هالهٔ خط، روی تو از طالع حسن است
سعد است قران مه و پروین که تو داری
چون شمع، لبت سوخت حزین ، از نفس گرم
ای خسته، ندانم چه تن است این که تو داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از احساسات عمیق و درد عاشقانه خود میگوید و تصاویری از محبت و زیبایی معشوق را به مخاطب ارائه میدهد. او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند، نظیر موی سیاه، لبهای شیرین و جنبههای دینی و معنوی عشق. در ضمن، شاعر از رنجها و تلخیهایی که در مسیر عشق تحمل میکند، سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که همه این احساسات و زیباییها در دل عشق نهفته است. Overall, the poem captures the essence of passionate love, blending beauty with pain and admiration for the beloved.