نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بردم به لحد زان رخ افروخته، داغی

حاجت نبود تربت ما را به چراغی

گر خشک لبم، بادهکش ساغر عشقم

دل را به لب، از هرگل داغی ست ایاغی

کیفیت صهباست به جام سخن من

ای باده گساران، برسانید دماغی

راه سر آن چشمه که گم کرد سکندر

ما تا در میخانه رساندیم سراغی

از تربت ما می گذرد یار، سبکبار

ای بارکشان غم دل، لابه و لاغی

شمعی که نه در پرتو رخسار تو سوزد

در دیدهٔ پروانه نماید، پر زاغی

وصل ار نبود، راه خیال تو نبسته ست

باز است به روی دل تنگم، در باغی

داغ دل ما، از نفس گرم شکفته ست

ای لاله، تو افروختهای دامن راغی

پرسی چه ز آتشکدهٔ عشق، حزین را؟

زاهد، تو به راحتکدهٔ کنجِ فراغی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اندوه وجود انسان می‌پردازد. شاعر از داغ عشق و التیام نیافتن دلش سخن می‌گوید و به ناتوانی در یافتن روشنایی و آرامش در زندگی اشاره می‌کند. او به میخانه و پیاله‌ای که باده عشق را به او می‌دهد، گریز می‌زند و از زیبایی‌ها و خاطرات یار یاد می‌کند. عشق و دوری از محبوب، درد و شوق عمیقی را در دلش برانگیخته و او به نوعی در جستجوی آرامش و وصال است. شاعر در نهایت بیان می‌کند که قلبش به روی یاد معشوق باز است و در پی رسیدن به او تلاش می‌کند.