شمارهٔ ۸۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا
می برد نالهٔ مرغان گرفتار مرا
بس که در پای گلی شب همه شب نالیدم
خون دل می چکد از غنچهٔ منقار مرا
برده دل را و سر غارت ایمان دارد
نگه شوخ تو آورده به زنهار مرا
بود آیا که شبی باز به خوابش بینم؟
شمع بالین شود، این دولت بیدار مرا
سر هم بزمی خورشید ندارم چو مسیح
بگذارید در این سایهٔ دیوار مرا
ابر هرگز نکند دامن دریا خالی
دل کجا می شود از گریه سبکبار مرا؟
بس که ابنای زمان جمله دنی طبعانند
از بها می فکند، جوش خریدار مرا
افعی نرم نما، دشمن جان است حزین
حذر افزون بود از مردم هموار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف درد و رنج شاعر از عشق و جدایی است. او در میان گلزار، در حالی که ناله پرندگان گرفتار را میشنود، از غم و اندوه خود سخن میگوید. شبها در پای گلی نشسته و به شدت ناله کرده تا جایی که دلش خون میچکد. شاعر به توصیف چشمهای شوخ معشوقش میپردازد که دل او را ربوده و ایمانش را نابود کرده است. او به یاد خوابهای گذشته و امید به دیدار دوباره میاندیشد، اما در عین حال احساس یأس و ناامیدی دارد. شاعر به وقایع زمان و انسانهایی که تنها به دنیای مادی میاندیشند اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که احتیاط در روابط انسانی ضروری است.