شمارهٔ ۹۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما
صورت کین، همه مهر است در آیینه ما
دو حریصیم که تا محشرمان سیری نیست
ما ز مهر تو، دل سخت تو ازکینهٔ ما
می نهد شیر محبت به فراغت پهلو
نیستانی شده از تیر جفا، سینه ما
پرده از کار ریا، عشق نگیرد ز کرم
مصلحت هاست درین خرقهٔ پشمینهٔ ما
داد بر باد، تف عشق تو خاکستر دل
همچنان شعله زند خاطرت ازکینه ما
به هوای گل رخسار تو در رقص بود
شعلهٔ عشق در آتشکدهٔ سینهٔ ما
ذره آسا به هوای تو، سراپا مهریم
در دل رشک، گره چون نشودکینه ما؟
بندهٔ جام شرابیم حزین ، زانکه برد
لوث آلودگی، از خرقه پشمینه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از صفا و زیبایی صبح صحبت میکند و میگوید که عشق او مانند آینهای از مهر در سینهاش نمایان است. او به اشتیاق بیپایان خود نسبت به معشوق اشاره کرده و میگوید که دل او پر از عشق و بغض است. محبت معشوق همانند شیر، روح او را تسلی میدهد اما دردهای ناگوار نیز او را آزار میدهد. شاعر به نقایص عشق و ریاکاری نیز اشاره کرده و از آتش عشق در دلش سخن میگوید. در پایان، او خود را بنده عشق و شراب میداند و از پاکی روحش سخن میگوید که از آلودگیها بریده است.