شمارهٔ ۹۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را
باز دمیدن گرفت، صور سرافیل را
حجت ناطق منم، کوری دعوی گران
تیغ زبانم گرفت، خطه تخییل را
چون عرق افشان شود، کلک گهر ریز من
با خوی خجلت بشو، حاصل تحصیل را
کودک تی تی کنی! قافیه سنجی بهل
چون به سخن بنگری، صاحب انجیل را؟
جوهریانت مباد، سخرهٔ گیتی کنند
در صف گوهر مکش، مهرهٔ سجیل را
محفل طور است این، شمع مزار تو چیست؟
جانب ایمن مبر، بیهده قندیل را
شوق چو سیمرغ را، بال گشاید بر اوج
در بر خفاش نه، بال ابابیل را
صعوه مسکین کجا، قله ی قاف ازکجا؟
پشّه چه پهلو زند، طنطنهٔ پیل را
ذره چه شوخی کند، با علم آفتاب؟
قطره هماورد نیست، بارقهٔ نیل را
چون لب داوود دل، لحن زبور آورد
بر لب زنبور زن، طعنهٔ تنکیل را
پیش حزین از سخن، عرض تجمّل مکن
تحفه به خاقان مبر، موزه و زنبیل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تعبیری عمیق و زیبا به مسایل فلسفی و عرفانی پرداخته و حس ارزشمندی کلمات و هنر را منتقل میکند. شاعر خود را به عنوان یک حجت و دارای کلامی ارزشمند معرفی میکند و به تضادهای دنیوی و معانی بلند اشاره مینماید. در این شعر، به قدرت کلمات و تأثیر آنها بر روح انسان پرداخته شده و نویسنده به زیبایی و عمق موضوعاتی مانند علم، عشق و معنویت پرداخته است. همچنین، در آن به جدلهای بیفایده و اهمیت محتوای واقعی در زندگی و کلام اشاره میشود. در پایان، شاعر به مخاطب خود توصیه میکند که از ظواهر بیارزش و تجملات بیمورد فاصله گیرد و بر عمق معانی تمرکز کند.