نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را

که داغ لاله کردم، مردم چشم غزالان را

نه آنم کز جفای عشق، آسان دست بردارم

به دامان قیامت می برم، چاک گریبان را

سواد دیدهٔ من، صورت نقش نگین دارد

ز بس افشرده ام بر چشم خون آلود، مژگان را

عبیر آلوده بویی، مغز گل را عطسه زن ، دارد

مگر دست صبا زد شانه، آن زلف پریشان را

نگاهت نارسا می افتد از دل های مشتاقان

به کوتاهی مبادا شهره سازی، مَدِّ احسان را

سراسر صرف شبهای جدایی می شود عمرم

برای سوختن چون شمع، دارم رشتهٔ جان را

گذشت آن هم که دل را از شهادت شاد می کردم

کشید از سینه ام بی رحمی صیّاد پیکان را

خدنگ ناز بی پروا، نگاه عجز نامحرم

که دیگر بر سر رحم آورد، آن نامسلمان را؟

حزین ، سر سبز دارد دانه ام را پرتو لطفش

نگهدارد خدا از چشم بد، آن برق جولان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و عاطفی شاعر است که به زیبایی و درد دل‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند. شاعر از چشمان خود به عنوان منبعی برای خلق زیبایی و اشک یاد می‌کند و به این نکته اشاره دارد که هرگز از عشق دست برنخواهد داشت. او از جدایی و دلتنگی خود صحبت می‌کند و عمر خود را در شب‌های جدایی می‌بیند. همچنین، شاعر با زبانی هنری و پر از استعاره به زیبایی‌های معشوق و دردهای ناشی از عدم دستیابی به او اشاره می‌کند. در نهایت، او از خداوند درخواست مراقبت از خود و معشوقش را دارد.