شمارهٔ ۱۰۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به گلشنی که رخش، گوشهٔ نقاب شکست
به جای عارض گل، رنگ آفتاب شکست
میان درد تو، دارم نهان شکسته دلی
خوش است بخت سبویی که در شراب شکست
گرفته گرد کسادی، دکان زلف تو را
عبیر خط تو بازار مشک ناب شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نهایت ظرافت معشوق اشاره میکند که چهرهاش همچون گل و رنگش به گرمایی آفتاب است. او به درد و دل خود اشاره دارد و میگوید که خوشا به حال کسی که در میگساری غرق است. همچنین زیبایی و جذابیت موی معشوق را به طرز جالبی توصیف میکند و از حالتی که زلف او به خواب و کسادی رفته، سخن میگوید.