شمارهٔ ۹۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟
تا آبرو به جاست، به دریا چه حاجت است؟
عمری ست کز تپانچه، رخی سرخ می کنیم
ما را به سرخ رویی صهبا چه حاجت است؟
ژولیده موی، بر سر ما تاج خسروی ست
شوریده را به افسر دارا چه حاجت است؟
زهر اجل، به کام من آب حیات ریخت
دنیاگزیده را به مسیحا چه حاجت است؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با نگاهی عمیق به ارزشهای دنیوی و معنوی، به نقد زندگی مادی میپردازد. او میگوید که نیازی به چشمداشت به نعمتهای دنیوی و مال و ثروت نیست؛ زیرا از آنجا که آبرو و زیبایی در حال حاضر وجود دارد، نیازی به چیزهای دیگر نیست. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که با وجود عمر طولانی و دلخوشیهایی که داشته، داشتن زیبایی ظاهری یا ثروتهای مادی برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر دچار مشکلاتی مانند مرگ و زوال شود، باز هم نیازی به معجزه و شفا دادن ندارد. به طور کلی، این اشعار بر اهمیت فداکاری و معنویت نسبت به مسائل دنیوی تأکید دارند.