نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست

در بر این آینه را، آینه سیمایی هست

پای آوارگیم، رهبر دامن نشود

گر بجز کوی تو، پنداشته ام، جایی هست

وسعت آباد دل، افتاده حزین در پیشت

برو از خویش که خوش دامن صحرایی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حیرت و شگفتی خود دربارهٔ زیبایی و دلربایی معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که دلش پر از عشق و احساسات شده و در نظرش همه‌جا زیباست. همچنین بیان می‌کند که اگرچه در جستجوی راهی برای پرهیز از عشق است، اما هیچ مکانی جز عشق معشوق برای او وجود ندارد. شاعر همچنین به وسعت و زیبایی دل معشوقه اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که خود را از آن دنیای محدود جدا کند و به دنیای بزرگتری برود که در آن خوشی و سرسبزی وجود دارد.