شمارهٔ ۱۱۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
ساقی بیار کشتی می را، گزیر نیست
لخت جگر، همین به مذاق من آشناست
از خوان دهر، قوت دگر دلپذیر نیست
جز پیر می فروش که امروز بی ریاست
پیری ندیده ایم که، آبش به شیر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت آشفته و طوفانی حیات میپردازد که در آن هیچ کس نمیتواند به کمک آید. شاعر از ساقی میخواهد نوشیدنی بیاورد زیرا در این اوضاع خطرناک هیچ چیز دیگری دلپذیر نیست. او از تجربه زندگی خسته شده و میگوید تنها وجود پیر میفروش که امروز بدون مقام و قدرت است، قابل توجه است، زیرا او هم به نوعی به حقیقت تلخی اشاره میکند که به بینیازی از چیزهای ظاهری اشاره دارد. در نهایت، شاعر از یکنواختی زندگی و عدم جاذبههای آن رنج میبرد.